زیر موشک‌باران، کنار تخت بیماران | جنگ بخشی از پرستاران را از مهاجرت منصرف کرد | ایثار پرستاران نباید مشکلات معیشتی‌شان را پنهان کند

از احیای نوزادی در تاریکی پارک و زیر سایه موشک‌ها تا پرستاری که قید مهاجرت را زد؛ روایت پرستاران از روزهای جنگ، حکایت ایثار کسانی است که حتی با وجود نگرانی برای خانواده‌هایشان یا تنها ماندن فرزندانشان در خانه به وقت بمباران و جنگ، بیماران را تنها نگذاشتند و ماندند.

پرستاران

همشهری آنلاین – مریم سرخوش: جنگ برای آنها فقط صدای انفجار و آژیر خطر نبود؛ آزمونی سخت میان حفظ جان خود و نجات دیگران بود. پرستارانی که زیر سایه موشک‌ها، نوزادان را به آغوش کشیدند، بیماران را به مناطق امن رساندند و حتی وقتی فرزندان خودشان در خانه تنها بودند، کنار تخت بیماران ماندند. منیژه آهنی، سوپروایزر آموزشی بیمارستان کودکان حکیم و مریم امینی، سرپرستار بیمارستان محب کوثر، مهمان ویژه‌برنامه «تندرستی» به مناسبت روز پرستار در تلویزیون همشهری بودند و از تجربه‌های تلخ و شیرین روزهای جنگ گفتند؛ روزهایی که به گفته آنها، جلوه‌ای متفاوت از ایثار و تعهد پرستاران ایرانی را به نمایش گذاشت یا برخی‌شان را از رفتن منصرف کرد.

روزهایی که هر لحظه‌اش روایتی از عشق بود

زیر موشک‌باران، کنار تخت بیماران | جنگ بخشی از پرستاران را از مهاجرت منصرف کرد | ایثار پرستاران نباید مشکلات معیشتی‌شان را پنهان کند

سوپروایزر آموزشی بیمارستان کودکان حکیم، درباره تجربه پرستاران این بیمارستان در روزهای جنگ می‌گوید: روزهای جنگ با وجود همه سختی‌هایی که داشت، برای ما پر از صحنه‌های عشق و ایثار بود. هر کدام از آن روزها را که به یاد می‌آوریم، خاطره‌ای متفاوت در ذهنمان زنده می‌شود. از همان روز اول جنگ که قطعه‌ای از کلاهک یک پهپاد به یکی از دیواره‌های بیمارستان برخورد کرد تا ساعت‌هایی که باید جایگزین بیمارستان‌های در معرض خطر می‌شدیم و به سرعت شرایط پذیرش و انتقال کودکان و نوزادان را فراهم می‌کردیم. حتی لحظه‌هایی که مجبور بودیم در شرایط بحرانی بیماران را جابه‌جا کنیم و به نقاط امن برسانیم، هر کدام حکایت‌های عجیب و متفاوتی داشت.

آهنی ادامه می‌دهد: بیمارستان کودکان حکیم در منطقه ۱۸ تهران و نزدیکی بزرگراه آزادگان قرار دارد و به همین دلیل احتمال پذیرش مستقیم مجروحان جنگی در آن کمتر بود، اما موقعیت مناسبی برای پذیرش بیماران بیمارستان‌هایی داشت که دچار بحران می‌شدند و باید به سرعت بیمارانشان را تخلیه و منتقل می‌کردند.

پرستارانی که تجربه جنگ نداشتند

سرپرستار بیمارستان محب کوثر، هم درباره حضور پرستاران جوان در شرایط بحرانی توضیح می‌دهد: بسیاری از پرستاران جوان، به‌ویژه متولدین دهه ۷۰، هیچ تجربه‌ای از جنگ نداشتند و جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نخستین تجربه بحرانی جدی آنها بود. ما در بیمارستان تعداد زیادی پرستار جوان داریم و یکی از اتفاقات ویژه‌ای که در آن روزها شاهد بودم، اعلام آمادگی داوطلبانه همین نیروها برای حضور در شیفت‌های کاری بود. با اینکه تجربه‌ای از چنین شرایطی نداشتند، داوطلب می‌شدند تا شیفت‌ها خالی نماند.

امینی، با اشاره به موقعیت بیمارستان محب کوثر در مرکز تهران ادامه می‌دهد: مناطق اطراف بیمارستان ما بارها مورد اصابت قرار گرفت و شرایط بسیار سختی ایجاد شد، اما پرستاران جوان بدون توجه به خطراتی که تهدیدشان می‌کرد، کارشان را انجام می‌دادند و مراقبت از بیماران را رها نمی‌کردند.

زایمان زیر بمباران

امینی در ادامه به یکی از عجیب‌ترین اتفاقات جنگ ۱۲ روزه اشاره می‌کند؛ ماجرایی که بعدها بخشی از روایت فیلم سینمایی «نیم‌شب» شد: برای همه مردم، بیمارستان در شرایط جنگی یکی از امن‌ترین مکان‌ها به شمار می‌رود، اما دشمن ما نشان داد که مدرسه، کودک، بیمار و بیمارستان برای او فرقی ندارد. در جنگ ۱۲ روزه، اصابت شدیدی در نزدیکی بیمارستان داشتیم و همه تصور می‌کردند ممکن است چند دقیقه بعد خود بیمارستان هم هدف قرار بگیرد.

زیر موشک‌باران، کنار تخت بیماران | جنگ بخشی از پرستاران را از مهاجرت منصرف کرد | ایثار پرستاران نباید مشکلات معیشتی‌شان را پنهان کند

او ادامه می‌دهد: من به عنوان یکی از نیروهای داوطلب، سومین شب شیفت متوالی‌ام را می‌گذراندم. حدود ساعت ۱۲ شب نخستین صدای انفجار شنیده شد. طبقه اول بیمارستان نمای شیشه‌ای دارد و به همین دلیل دستور اولیه تخلیه صادر شد تا بیماران این طبقه و طبقه منفی یک به مناطق امن منتقل شوند. درست در همان شرایط، یک مادر باردار وارد بیمارستان شد. او از استان البرز آمده بود و در مسیر به چند بیمارستان دیگر هم مراجعه کرده بود، اما پذیرش نشده بود.

به گفته امینی، وضعیت این مادر اورژانسی بود و فرصتی برای انتقال او به بیمارستان دیگر وجود نداشت: نه فرصت اعزام داشتیم و نه امکان اجرای برنامه‌ای دیگر. با متخصص زنان مقیم بیمارستان تصمیم گرفتیم اتاق زایمان به سرعت آماده شود. پس از پایان جابه‌جایی بیماران، در طبقه دوم بیمارستان زایمان را آغاز کردیم. درست همان زمان اعلام شد که موشکی در نزدیکی مخزن اکسیژن بیمارستان اصابت کرده و به دلیل پر بودن مخزن، احتمال انفجار و تخریب گسترده وجود دارد. به همین دلیل دستور تخلیه فوری بیمارستان صادر شد. من به مسئولان اعلام کردم که در حال انجام زایمان هستیم و نوزادی در اتاق عمل در حال به دنیا آمدن است. متخصص زنان و متخصص بیهوشی هم در اتاق حضور داشتند.

احیای نوزاد در تاریکی پارک

امینی لحظات بعد از تولد نوزاد را یکی از فراموش‌نشدنی‌ترین تجربه‌های دوران پرستاری خود می‌داند و می‌گوید: به سرعت به اتاق عمل برگشتم و درست در لحظه‌ای که نوزاد به دنیا آمد، کد بحران هم اعلام شد. با عجله او را داخل پتو پیچیدم و همراه وسایل مورد نیاز به سمت پارک مجاور بیمارستان دویدم. پدر نوزاد پشت در اتاق عمل بود. به او توضیح دادم که شرایط بحرانی است و فرزندش فعلاً دست من امانت است.

او ادامه می‌دهد: چراغ‌های پارک کاملاً خاموش بود و من باید در راهرویی تاریک عملیات احیای نوزاد را انجام می‌دادم. چند دقیقه طول کشید تا نوزاد به وضعیت طبیعی برگردد و صدای گریه‌اش بلند شود. پدرش هم در تمام این مدت کنار ما بود. وقتی شرایط نوزاد بهتر شد، به پدرش گفتم که می‌توانم فرزندش را به او بسپارم، اما او گفت بهتر است نوزاد همچنان نزد من بماند.

به گفته این پرستار، مادر نوزاد هم پس از زایمان به پارک منتقل شده بود و اتفاق عجیبی برای او رخ داد: وقتی مادر به هوش آمد و چشم‌هایش را باز کرد، تصور می‌کرد در بهشت است؛ چون اصلاً فکر نمی‌کرد بعد از زایمان قرار باشد زیر درختان یک پارک به هوش بیاید. آن شب برای همه ما تجربه‌ای عجیب و فراموش‌نشدنی بود.

خانواده‌ام از فیلم فهمیدند چه شبی را گذرانده بودم

امینی در ادامه درباره بازتاب ماجرای بیمارستان محب کوثر در آثار سینمایی و مستند توضیح می‌دهد: فیلم سینمایی نیم‌شب که منتشر شد، مانند بسیاری از فیلم‌های سینمایی روایتگر یک اتفاق واقعی بود، البته با چاشنی‌هایی که برای روایت سینمایی به آن اضافه شده بود. اما به نظر من مستند «بمب و بیمارستان» فضای نزدیک‌تری به آنچه در آن شب در بیمارستان محب کوثر رخ داد، داشت. در این مستند با تمام افرادی که آن شب در بیمارستان حضور داشتند، گفت‌وگو شده بود و مصاحبه‌ها و حتی مکان فیلمبرداری هم واقعی بود. البته آقای مهدویان هم در فیلم نیم‌شب تلاش کرده بودند حق مطلب را ادا کنند و تجربه‌های قبلی ایشان نشان داده که می‌توانند لحظات بحرانی را به خوبی به تصویر بکشند.

این پرستار از اتفاق جالب دیگری هم می‌گوید: من به خانواده‌ام نگفته بودم که آن شب چه شرایط سختی را در بیمارستان پشت سر گذاشته‌ایم. آنها فقط شنیده بودند که حوالی یوسف‌آباد مورد اصابت موشک قرار گرفته است. وقتی تماس گرفتند، گفتم حالم خوب است و مشکلی وجود ندارد. اما بعد از انتشار برخی فیلم‌ها و تصاویر من را دیده بودند و تازه متوجه شدند که آن شب چه اتفاقاتی برای ما افتاده و چه شرایط سختی را تجربه کرده‌ایم.

آن شب تصمیم گرفتم از ایران نروم

امینی معتقد است تجربه جنگ ۱۲ روزه باعث شد تعدادی از پرستاران در تصمیم خود برای مهاجرت تجدیدنظر کنند. او خودش یکی از همین افراد است و می‌گوید: همیشه فکر می‌کنم جنگ ۱۲ روزه باعث شد خیلی از پرستاران قید مهاجرت را بزنند. خود من در همان روزها قرار بود برای مراجعه به سفارت به یکی از کشورهای همسایه سفر کنم. از یکی از دانشگاه‌های انگلستان پذیرش گرفته بودم و قرار بود پس از نهایی شدن ویزا، شهریور ۱۴۰۴ از ایران بروم. اما اتفاقی که آن شب در بیمارستان رخ داد و لحظات عجیبی که با آن نوزاد تجربه کردم، باعث شد تصمیم بگیرم بمانم. بعد از آن خیلی‌ها به من گفتند اشتباه کرده‌ام، اما تا همین امروز حتی یک لحظه هم از تصمیمم پشیمان نشده‌ام.

زیر موشک‌باران، کنار تخت بیماران | جنگ بخشی از پرستاران را از مهاجرت منصرف کرد | ایثار پرستاران نباید مشکلات معیشتی‌شان را پنهان کند

امینی با یادآوری آن شب می‌گوید: هر وقت آن لحظات را به یاد می‌آورم، مادرانی که در پارک از ما تشکر می‌کردند، جلوی چشمم می‌آیند. اینکه در آن شرایط سخت بیماران و مادران را تنها نگذاشته بودیم، برای من ارزش بسیار زیادی داشت. همین تجربه‌ها باعث شد تصمیم بگیرم در کشور خودم بمانم و به کارم ادامه بدهم.

اعزام پرستاران به بیمارستانی که احتمال اصابت دوباره داشت

آهنی هم در ادامه از این گفت‌وگو به تجربه انتقال نوزادان از بیمارستان‌های در معرض خطر اشاره می‌کند و می‌گوید: بیمارستان آرش به دلیل اصابت موشک دستور تخلیه گرفته بود و با توجه به تهدیدهایی که درباره هدف قرار گرفتن خطوط ریلی مطرح می‌شد، تخلیه بیمارستان بهارلو در نزدیکی ایستگاه راه‌آهن هم وجود داشت. ما باید شرایط انتقال سریع نوزادان این بیمارستان‌ها به بیمارستان حکیم را فراهم می‌کردیم.

او درباره روز اصابت به بیمارستان آرش توضیح می‌دهد: آن روز کشیک بودم و به عنوان سوپروایزر بالینی فعالیت می‌کردم. قرار شد تعدادی از پرستاران آشنا به مراقبت‌های ویژه نوزادان را برای انتقال بیماران اعزام کنیم. باید خیلی سریع نیروها را هماهنگ می‌کردیم. از طرف دیگر، خانواده‌هایی به بیمارستان مراجعه کرده بودند و اصرار داشتند همان لحظه فرزند بستری‌شان را با خود ببرند. همه چیز شلوغ و غیرقابل پیش‌بینی بود. واقعاً نمی‌دانستم باید پاسخگوی والدین باشم یا هماهنگی انتقال نوزادان و اعزام نیروها را انجام دهم. شرایط اصلاً خوب نبود و نگرانی عجیبی داشتم. قرار بود همکارانم را به بیمارستانی بفرستم که احتمال اصابت دوباره موشک به آن وجود داشت و شاید دیگر برنمی‌گشتند. به آنها می‌گفتم احتمال ریزش ساختمان و انفجار وجود دارد، اما هیچ‌کدام به این خطرات فکر نمی‌کردند و خیلی سریع برای رفتن آماده شدند.

او ادامه می‌دهد: بارها با خودم فکر کردم بهتر است شخصاً بروم و جان همکارانم را به خطر نیندازم. حتی تا زمانی که نیروها آماده شوند، دو سه مرتبه تا نزدیکی آمبولانس رفتم که خودم سوار شوم و به بیمارستان آرش بروم. در نهایت همکارانم اعزام شدند و من در تمام سه‌ ساعتی که آنها آنجا بودند، پر از دلشوره و نگرانی بودم.

انتقال ۶ نوزاد زیر سایه تهدید حمله به راه‌آهن

این سوپروایزر آموزشی درباره انتقال نوزادان از بیمارستان بهارلو هم می‌گوید: برای بیمارستان بهارلو هم شرایط مشابهی داشتیم. این نگرانی وجود داشت که در همان بازه زمانی حضور نیروهای ما در بیمارستان، ایستگاه راه‌آهن هدف قرار بگیرد. با وجود این خطرات، همکارانم مأموریت انتقال را انجام دادند و توانستیم ۶ نوزاد را از بیمارستان بهارلو به حکیم منتقل کنیم بدون این که اتفاق تلخی رخ دهد.

آهنی تأکید می‌کند: آنچه بیش از همه از آن روزها در ذهن من باقی مانده، تعهد مثال‌زدنی پرستارانی است که در آن لحظات به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند، به خطر افتادن جان خودشان بود. آنها می‌دانستند ممکن است با چه شرایطی مواجه شوند، اما برای نجات بیماران و نوزادان حتی لحظه‌ای تردید نکردند.

هیچ آموزشی جای تجربه واقعی بحران را نمی‌گیرد

آهنی در بخش دیگری از این گفت‌وگو به تفاوت آموزش‌های دانشگاهی با واقعیت بحران اشاره می‌کند و می‌گوید: پرستاران در دوران تحصیل درباره مدیریت بحران آموزش می‌بینند، اما با تجربه روزهای جنگ واقعاً احساس می‌کنم هیچ‌کدام از مباحث دانشگاهی نمی‌تواند به‌طور کامل شرایطی را که در لحظه بحران تجربه می‌کنید، توصیف کند.

او برای توضیح این موضوع به رفتار خانواده بیماران در لحظات بحرانی اشاره می‌کند: به ما آموزش داده بودند که در شرایط خطر باید به سرعت به نقاط امن منتقل شویم، اما در واقعیت چطور می‌توان خانواده‌ای را که بیمار خود را با ویلچر به سمت بیرون می‌برد و مسیر ورود و خروج را مسدود می‌کند، آرام کرد و برای انتقال ایمن او به نقطه امن متقاعدش کرد؟ کنترل چنین شرایطی بسیار سخت است، چون خانواده‌ها فقط می‌خواهند هرچه سریع‌تر از بیمارستان خارج شوند.

این پرستار درباره خاطره آن روز اصابت پهپاد به دیوار بیمارستان حکیم هم اشاره می‌کند که همین تجربه را رقم زده است: در آن زمان بیمارانی در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بودند که به دستگاه ونتیلاتور متصل بودند. در شرایطی که باید بیماران و کارکنان به نقاط امن منتقل می‌شدند، امکان جابه‌جایی این بیماران وجود نداشت. دو نفر از همکاران ما پذیرفتند که در بخش بمانند و مراقبت از بیماران را ادامه دهند.

او ادامه می‌دهد: یک مساله دیگر هم وجود داشت، بسیاری از همکاران ما فرزندانشان را در خانه گذاشته بودند. زمانی که بمباران انجام می‌شد، آنها در بیمارستان مشغول مراقبت از کودکان بیمار بودند، در حالی که فرزندان خودشان در خانه تنها مانده بودند. استرسی که این پرستاران در آن لحظات تحمل می‌کردند، واقعاً قابل تصور نیست.

به گفته آهنی، این تجربه‌ها ماهیت انسانی حرفه پرستاری را بیش از گذشته آشکار کرد: «رشته پرستاری در روزهای جنگ نشان داد که تا چه اندازه انسانی است و نمی‌توان ارزش آن را با هیچ حساب‌وکتاب مادی سنجید. با وجود همه مدیریت‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی که انجام شده بود، ما به چشم خودمان دیدیم که در شرایط بحران ممکن است اتفاقاتی رخ دهد که کاملاً خارج از کنترل ما باشد.»

این سوپروایزر آموزشی با قدردانی از عملکرد نیروهای جوان حوزه سلامت می‌گوید: با اطمینان می‌گویم که نسل جوان پرستاری و پزشکی در روزهای جنگ توانایی‌ها و تعهد خود را به خوبی نشان داد. این جوانان با وجود فشارهای اقتصادی و بار روانی سنگینی که در بهترین سال‌های زندگی خود تجربه می‌کنند، در شرایط بحرانی از اخلاق حرفه‌ای فاصله نگرفتند و وظایفشان را رها نکردند. اینکه یک پرستار جوان حاضر نیست خاک میهنش را با هیچ چیز دیگری عوض کند، ارزش بسیار بالایی دارد؛ ارزشی که در روزهای جنگ ۴۰ روزه هم به خوبی نشان داده شد.

زیر موشک‌باران، کنار تخت بیماران | جنگ بخشی از پرستاران را از مهاجرت منصرف کرد | ایثار پرستاران نباید مشکلات معیشتی‌شان را پنهان کند

ایثار پرستاران نباید باعث نادیده گرفتن مشکلات معیشتی شود

آهنی در پایان صحبت‌هایش به مشکلات اقتصادی پرستاران هم اشاره می‌کند و می‌گوید: چطور می‌توان برای خدمات پرستاری که ماهیتی کاملاً انسانی دارد، قیمت تعیین کرد؟ البته این موضوع به معنای آن نیست که مشکلات این حرفه را صریح و روشن بیان نکنیم. پرستاران با شیفت‌های طولانی، فشار کاری سنگین و بار روانی زیاد به بیماران خدمت می‌کنند و حداقل انتظار این است که از نظر حقوق و دستمزد بتوانند یک زندگی متوسط داشته باشند.

او درباره اقدامات انجام‌شده برای بهبود وضعیت معیشتی پرستاران می‌گوید: طی سال‌های اخیر با تلاش دکتر عبادی، معاون پرستاری وزارت بهداشت، اتفاقات خوبی در حوزه دستمزد پرستاران رخ داده و تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری وارد نظام درمان شده است، اما مسئله اینجاست که نرخ تورم همواره به اندازه‌ای بالا بوده که دستمزدها از آن عقب مانده‌اند.

این پرستار مهم‌ترین مطالبه هم صنفانش را بهبود وضعیت معیشتی می‌داند و ادامه می‌دهد: باید اقدام مؤثری انجام شود تا شرایط زندگی پرستاران بهتر شود. بخشی از نیروهای پرستاری مهاجرت می‌کنند، اما تعداد زیادی هم هستند که اصلاً تمایلی به مهاجرت ندارند و دوست دارند در کشور خودشان خدمت کنند. اگر شرایط مناسب فراهم شود، حتی بسیاری از کسانی که به رفتن فکر می‌کنند هم ترجیح می‌دهند بمانند.

حرفه‌ای که ارزش خدمت در آن سقف ندارد

امینی هم درباره جایگاه حرفه پرستاری و مشکلات نیروهای این حوزه می‌گوید: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که باعث می‌شود فردی وارد حرفه پرستاری شود، روحیه ایثار و تاب‌آوری است. پرستار باید از بیماران مراقبت کند و گاهی حتی زمانی که خانواده خودش به کمک نیاز دارند، ناچار است نیاز آنها را در اولویت بعدی قرار دهد، چون وظیفه‌اش خدمت به بیماران است. به همین دلیل نمی‌توان برای ارزش کاری که ارتباط مستقیم با جان انسان‌ها دارد، سقفی تعیین کرد. در برخی کشورها شرایط اقتصادی پرستاران به اندازه‌ای تأمین است که دغدغه جدی دیگری جز خدمت به بیماران ندارند. در ایران هم اقدامات مثبتی در این حوزه انجام شده، اما همچنان لازم است گام‌های بزرگ‌تری برای حمایت از پرستاران برداشته شود.

امینی با تأکید بر اهمیت حفظ نیروهای متخصص در نظام سلامت می‌گوید: سرمایه اصلی هر کشور نیروی جوان و نیروی کار آن است. ما شاهد مهاجرت تعداد زیادی از پرستاران ایرانی به کشورهای اروپایی بوده‌ایم و انصافاً بسیاری از آنها نیروهای نخبه و توانمندی هستند. دانشگاه‌های ما با تلاش و هزینه زیاد یک نیروی پرستاری را آموزش می‌دهند، اما وقتی حمایت مناسبی از این نیروها صورت نمی‌گیرد، آنها تصمیم به مهاجرت می‌گیرند. این اتفاق خوبی نیست و جای تأسف دارد که بهترین پرستاران ما نصیب کشورهایی مانند آلمان و سوئیس می‌شوند.

البته او معتقد است که با وجود همه این مسائل، قلب بسیاری از پرستارانی که مهاجرت کرده‌اند، همچنان با ایران است.

کد خبر 1077261 منبع: روزنامه همشهری

  • ورزش در روز عصای سفید | بیماران آرپی یک تجربه متفاوت ثبت کردند

  • زیر موشک‌باران، کنار تخت بیماران | جنگ بخشی از پرستاران را از مهاجرت منصرف کرد | ایثار پرستاران نباید مشکلات معیشتی‌شان را پنهان کند

  • آبشار بیشه لرستان کجاست؟ | عکس‌هایی تماشایی از آبشار بیشه

  • نقشه ترامپ برای استفاده از «مادر بمب‌ها» علیه ایران؟

  • هشدار نظامی به عربستان: تا دیر نشده تسلیم شوید

  • استفاده از هوش مصنوعی، اهداف ایران را دقیق‌تر کرد

  • فرمان سری از کاخ سفید صادر شد | پشت‌پرده سقوط پهپادها در جنگ

  • واکنش آیت‌الله سیستانی به ممنوعیت ورود افراد محجبه به مدارس در یکی از کشورهای اسلامی

  • اسکله بندر انزلی، حدود ۹۰ سال قبل + عکس

  • فوری | تازه ترین ادعای ترامپ درباره حمله زمینی به ایران

  • فکر نمی‌کردم کشوری که حتی توالت مناسب ندارد، به قدرتی بزرگ تبدیل شود!

  • فرمان سری از کاخ سفید صادر شد | پشت‌پرده سقوط پهپادها در جنگ

  • جزئیات جدید از قتل حجت‌الاسلام یاسر طاهری در منزل شخصی‌اش

  • ختم پارتی! ماجرا چیست؟ | ببینید

  • چرا ۳ کشتی را بعد از تفاهمنامه اسلام آباد زدیم؟

  • هشدار به نتانیاهو؛ کمک نظامی به عربستان می‌تواند به «دامی خطرناک» تبدیل شود

  • تاجرنیا خبر داد؛ ۴ بازیکن جدید نیم‌فصل استقلالی می‌شوند

  • بازیکن تکنیکی پرسپولیس خسته شد؛ نیم‌فصل جدا می‌شوم

  • شوک بزرگ به اروپا؛ هیچ کشوری حریف موشک‌ها و پهپادهای ایران نمی‌شود

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha