چرا با وجود نقش گستردهٔ سینما، رسانه و شبکههای اجتماعی در شکلدهی به تصویر کشورها، روایت ایران در افکار عمومی غرب عمدتاً از دریچهٔ «تهدید» و «مسئله» دیده میشود؟ این، محور گفتوگو با پروفسور «الکساندر دوگین» فیلسوف روس است که به نقش هنر و رسانه در بازنمایی ایران و ضرورت تغییر این روایت میپردازد.
به گزارش همشهریآنلاین، در رسانههای غربی وقتی دربارهٔ ایران صحبت میشود، پیش از آنکه از مردم، فرهنگ و تمدن ایرانیان حرفی به میان بیاید، «مسئلهٔ هستهای»، «تهدید منطقهای» یا «تنش با آمریکا» مطرح میشود. این تصویر طی سالها ساخته و تکرار شده و حالا برای بسیاری از مخاطبان غربی، به بخشی از تصورشان از ایران تبدیل شده است.
اما این تصویر چگونه شکل گرفته است؟ سینما و هنر چه نقشی در ساختن آن داشتهاند و آیا ایران و روسیه میتوانند روایت متفاوتی از خود در جهان ارائه کنند؟
اینها بخشی از پرسشهایی است که در گفتوگوی اختصاصی با پروفسور «الکساندر دوگین»، فیلسوف و اندیشمند روس مطرح کردهایم.
در روایت رسانهای غرب از ایران، یک تغییر مهم طی چند دههٔ اخیر دیده میشود؛ اینکه ایران کمتر بهعنوان یک جامعه و بیشتر بهعنوان یک «مسئله» بازنمایی میشود؛ مسئلهٔ هستهای، حقوق بشر، امنیت منطقهای یا تقابل با آمریکا. به نظر شما این جابهجاییِ موضوع از «جامعهٔ ایران» به «مسئلهٔ ایران» چگونه شکل گرفته و هنر و رسانه در تثبیت آن چه نقشی داشتهاند؟
دوگین: اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، انقلاب امام خمینی کبیر، در سال ۱۹۷۹ صرفاً یک رویداد سیاسی داخلی در ایران نبود؛ بلکه برای غرب به معنای واقعی کلمه یک چالش بزرگ بود. به عبارت دیگر، جامعهٔ ایران علیه جهان مدرن و هژمونی غرب دست به قیام زد.
خود ایرانیان هم کاملاً به این مسئله واقف بودند؛ چه حامیان آیتالله خمینی و چه دشمنان آنان. نقشها کاملاً روشن و بدون ابهام تعیین شده بود؛ در یک سو سپاه مهدی [عج] قرار داشت و در سوی دیگر، سپاه دجال.
از تمدن بعل، تمدن اپستین، تمدن دجال، که انقلاب ایران آن را به چالش کشید، چه انتظاری میتوان داشت؟ آنها با استفاده از تمام ابزارهای موجود، از رسانههای اطلاعاتی تا هنر و آموزش، تصویری کاریکاتوری از جامعهٔ ایران ساختند. تا جایی که دیگر هیچکس علاقهای به آگاهی از واقعیت امور در ایران نداشت.
ما با رویارویی میان دو اصل ناسازگار و آشتیناپذیر مواجه هستیم. ایران، ایران شیعه، ایرانِ ولایت فقیه، ایرانِ آیتالله خمینی و جانشین او، آیتالله خامنهای، و رهبر کنونی، ایرانِ مهدی [عج] است؛ ایرانی که به نبرد نهایی باور دارد و در انتظار ظهور قریبالوقوع مهدی [عج] است. در مقابل، غرب تمدن دجال است. بنابراین، نباید از چنین تحریفی از واقعیت ایران شگفتزده شد.
اگر بخواهیم از سطح خبر و سیاست عبور کنیم، به نظر شما کدام تصاویر و کلیشههای فرهنگی بیشترین نقش را در شکل دادن به تصور مخاطب غربی از ایرانیها داشتهاند؟ آیا این تصویر بیشتر محصول هالیوود و صنعت سرگرمی است یا رسانههای خبری؟ و آیا میان این دو تفاوتی وجود دارد؟
دوگین: غرب، بهعنوان تمدن دجال، تصویری تحریفشده از ایران بهعنوان جامعهای عقبمانده، تاریک و ناآگاه، که تحت سلطهٔ مفاهیم و باورهای دینی قرار دارد، شکل داده است. در همین حال، غرب مدرن خود به این میبالد و افتخار میکند که از دین رهایی یافته است؛ غربی که اخلاقیات سهلگیرانه، رفتارهای منحرف، قانونی کردن انحراف، بیبندوباری، انحطاط، جراحیهای تغییر جنسیت و مهاجرت بدون محدودیت را تبلیغ میکند.
هیچیک از اینها در ایران وجود ندارد. ایران بر اساس سنت مقدس زندگی میکند. ایران امر ابدی را در برابر امر دنیوی قرار داده است؛ و به تعبیر سهروردی، سرزمین مبدأ، سرزمین شرق، «اشراق» را در برابر چاه غربت غرب قرار داده است.
اما از غرب چه انتظاری داریم؟ غرب در هالیوود، در هنر و در روایتهای رایج، تصویری از ایران بهعنوان جامعهای عقبمانده میسازد. اما توجه کنید که تاریخ خود غرب نیز بسیار مشابه، به تصویر کشیده میشود.
یعنی غرب مدرن نهتنها از ایران بهعنوان یک جامعهٔ سنتی متنفر است؛ بلکه از سنت عمیق کاتولیکی خودش نیز نفرت دارد. از این منظر، نفرت نسبت به ایران و تصاویر تحریفشدهای که از ایران ارائه میشود، از جمله در صنعت جهانی و در اهریمنیسازی تصویر ایران، در واقع، چیزی جز تسویهحساب غرب با قرون وسطای خودش و با سنت خودش نیست.
اینها در واقع یک اصل واحد هستند. غرب مدرن از سنت متنفر است؛ از سنت ملتهای دیگر، از سنت مردم بزرگ ایران، از سنت اسلامی. اما در عین حال از سنت مسیحی نیز نفرت دارد. باید به این نکته توجه کرد که مسئله صرفاً ایرانهراسی نیست؛ مسئله، نفرت غرب مدرن از هر چیزی است که سنت را شکل میدهد. این، ویژگی تعیینکنندهٔ تمدن دجال است.
بحث مهمی که دربارهٔ ایران وجود دارد «جنگ روایتها» و رقابت تمدنی است. اما یک مسئلهٔ مهم این است که غرب لزوماً نمیگوید «این روایت دربارهٔ ایران درست است»؛ بلکه با تکرار برخی تصاویر، موضوعات و واژگان، تعیین میکند مخاطب اصلاً ایران را از چه زاویهای ببیند. آیا این «تعیین دستور کار ذهنی» را مهمتر از تبلیغات مستقیم میدانید؟
دوگین: رسانه صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات است؛ مسئلهٔ اصلی در پارادایم نهفته است. هنگامی که با دو پارادایم تمدنیِ ناسازگار و آشتیناپذیر مواجه هستیم، هر یک از آنها تصویر دشمن را متناسب با خود شکل میدهد.
از سوی دیگر به این موضوع دقت کنید؛ تصویر غرب در جامعهٔ مدرن ایران پس از انقلاب خمینیگرا چیست؟ در اصل، تصویر جامعهای از شر، زوال و فساد است. و کاملاً هم درست است! از منظر سنت، مدرنیتهٔ غربی نمایانگر زوال است.
اما از منظر خودِ زوال، از منظر تمدن دجال و ضدمسیح، هر چیزی که او با آن مخالفت کند، بهعنوان شر برچسب میخورد. بنابراین، آنچه واقعاً اهمیت دارد، خودِ کد تمدنی است، نه صرفاً ابزارهایی که برای انتقال این برداشتها دربارهٔ رقیب عمیق و معنویِ خود به کار گرفته میشوند.
به نظر شما چرا هنر ایران، بهویژه سینما، در غرب گاهی با استقبال جدی مواجه میشود، اما همان مخاطب همچنان ممکن است تصویر بسیار منفیای از ایران داشته باشد؟
دوگین: پیش از هر چیز، غرب در درجهٔ اول، زمانی برای سینمای ایران ارزش قائل است که عناصر لیبرال در آن حضور داشته باشند؛ یعنی جایی که بتوان نشانههایی از فردگرایی، لیبرالیسم، نقد نظام، یا نوعی احساس بیگانگی را در آن تشخیص داد. این نیز بخشی از یک پروژهٔ سیاسی است.
غرب اساساً نمیتواند یک سینمای عمیق ایرانی را که ارزشهای حاکم بر جامعهای تحت نظام ولایت فقیه را بازتاب میدهد، تقدیر کند.
بنابراین، همانطور که در اواخر اتحاد جماهیر شوروی، غرب از جریانهایی در هنر شوروی حمایت میکرد که ایدئولوژی شوروی را تضعیف میکردند و بهجای روایتهای ایدئولوژیکِ اصلی، فردگرایی، بیگانگی و کشمکشهای شخصی را در مرکز توجه قرار میدادند، در مورد سینمای ایران نیز دقیقاً همین وضعیت وجود دارد.
سینمای ایرانیای که غرب از آن حمایت میکند، از نظر من آن سینمایی نیست که ارزشهای واقعی انقلاب ایران را بازتاب میدهد.
رویکرد رسانهای و تبلیغاتی غرب در قبال روسیه و ایران چه نقاط مشترکی دارد؟ آیا در هر دو مورد، یک الگوی مشابه (مثلاً تبدیل یک کشور به «تهدید»، تمرکز بر برخی تصاویر خاص یا…) دیده میشود؟
دوگین: کاملاً. روسیه هم، تقریباً مانند ایران انقلابی در سال ۱۹۷۹، در سال ۲۰۲۲ و زمانی که جنگ با اوکراین آغاز شد، بهطور قطعی تمدن ضدمسیح را به چالش کشید. در ایران، متأسفانه بسیاری از مردم درک نمیکنند که اینها در واقع یک جنگ واحد هستند.
ما در حال جنگ هستیم؛ روسها علیه ضدمسیح میجنگند؛ مسلمانان، شیعیان و ایرانیان علیه دجال. ضدمسیح و دجال بر یکدیگر منطبقاند. از این منظر، اهریمنیسازی از ایران و روسیه توسط جامعهٔ غربی، دقیقاً از یک اصل واحد پیروی میکند، چون مسئله بر سر برخورد ایدههای تمدنی است.
از همینرو، روشها هم مشابهاند. در فیلمها، روسها بهعنوان مردمی شرور، بیرحم، ناآگاه و عقبمانده به تصویر کشیده میشوند که در فساد غوطهورند و جامعهشان از دیدگاه غربی نه پیشرفت میکند و نه مترقی است. این همان برخورد میان ایدههاست؛ و به همین دلیل است که شباهتهای چشمگیری میان کاریکاتورهایی که از ایرانیان و روسها ساخته میشود وجود دارد. ایران و روسیه، هر دو، موانع اساسی بر سر راه سلطنت دجال هستند. باید این مسئله را اینگونه درک کرد.
ما باید به این مسئله متقابلاً پاسخ دهیم. اما متأسفانه در هنر هر دو کشور ایران و روسیه، این درک عمیق و مستقل از این جنگ تمدنی وجود ندارد. ما در این زمینه عقب ماندهایم. باید ماهیت واقعی غرب را آشکار کنیم. هنر ما باید در جهت انتقال و نشان دادن ژرفای واقعی سقوط غرب باشد. با این حال، گاهی صرفاً به بازنمایی هجوآمیز از غرب میپردازیم یا از خود غرب، تقلید میکنیم.
ایران و روسیه باید در سیاست فرهنگی خود تجدیدنظر کنند. چون این، جنگ تمدنهاست. هیچ نیروی سومِ بیطرفی نمیتواند وجود داشته باشد. هر طرف، از حقیقت خود دفاع میکند. آنها از باطل و ماهیت تمدن دجال دفاع میکنند، و دجال دروغگوست. بنابراین، تمام هنر و سیاست آنها بر دروغ بنا شده است.
اما هنر و سیاست ما باید بر حقیقت بنا شود؛ که برای ما روسها، حقیقت مسیح است، و برای ایرانیان، مهدی [عج].
اگر بپذیریم که تصویر یک کشور در جهان فقط با دیپلماسی و سیاست خارجی ساخته نمیشود، بلکه سینما، موسیقی، رسانه، پلتفرمها و حتی تصویر روزمرهٔ مردم در شبکههای اجتماعی در ساخت آن نقش دارند، اکنون چه تصویر جهانی از ایران ساخته شده است؟
دوگین: این سؤال بسیار مهمی است. به نظر من، اهمیت اندیشههای آیتالله خمینی، انقلاب ایران و بهطور کلی تشیع، امری جهانشمول است. این صرفاً یک ایدهٔ دینی، اسلامی، شیعی یا ملیِ ایرانی نیست؛ بلکه ایران حامل یک ایدهٔ جهانی است. ما باید تصاویر و قالبهای جدیدی برای انتقال این ایده پیدا کنیم.
کتاب «نظریهٔ چهارم سیاسی» من در ایران منتشر شد و من با بسیاری از چهرههای بسیار جدی و بلندپایه در ایران، دربارهٔ این موضوع صحبت کردهام؛ هم کسانی که به شهادت رسیدند، مانند لاریجانی، و هم با کسانی که در حال حاضر در سمتهای بلندپایه قرار دارند.
نظریهٔ چهارم سیاسی میتواند به ترجمهٔ ایدهٔ انقلاب ایران به یک زبان جهانی کمک کند. هنگامی که این ایده بهطور مشخص در زبان متافیزیک و فلسفهٔ سیاسی صورتبندی شود، میتوان گامی به سوی زیباییشناسی، فرهنگ و استفاده از سینما، موسیقی و پلتفرمهای اجتماعی برداشت.
بنابراین، باید از ایده آغاز کرد. و دقیقاً همینجا یک مشکل بسیار بزرگ وجود دارد. چون فلسفهٔ ایرانی شدیداً تحت تأثیر کارل پوپر قرار دارد؛ تحت تأثیر شدید ایدئولوژی دشمنِ ضدمسیح. لیبرالیسم از طریق «سروش» و جریانهای دیگر در فلسفهٔ ایرانی حضور دارد.
این دقیقاً همان مشکلی است که ما هم با آن مواجه هستیم. فلسفهٔ معاصر روسیه لیبرال و غربزده است. البته نه در همهجا، اما در مقیاسی گسترده. این مسئله مانعی است که اجازه نمیدهد ایران و روسیه از ظرفیت تمدنی خود برای ترویج یک گفتمان جهانی استفاده کنند.
اگر روسیه، مثلاً صرفاً دربارهٔ ارتدوکس و سنت خود سخن بگوید، یا ایران صرفاً دربارهٔ تشیع و ولایت فقیه سخن بگوید، هر کدام اینها یک حوزهٔ تأثیرگذاری محدود باقی میماند. ما باید به مبارزهٔ خود معنایی جهانشمول بدهیم؛ مبارزهای که به هر انسانی بر روی زمین مربوط میشود. چون این، مبارزهای میان حقیقت و باطل، و رستگاری و هلاکت است.
ما باید در درجهٔ اول مفاهیم فکری جدیدی پیدا کنیم و سپس بیان مناسب آنها را بیابیم. مسئله صرفاً تبلیغات نیست. تبلیغات دامنهای بسیار محدود دارد. ما با دشمنی مواجه هستیم که به درون آگاهی انسان نفوذ میکند. تمدن دجال، تمدن شیطان است. او نهتنها در بیرون، بلکه در درون آگاهی انسان نیز حضور دارد. بنابراین، ما باید نبردی برای آگاهی اعلام کنیم؛ برای بیرون راندن و دور کردن شیطان از وجود انسانها.
برای دستیابی به این هدف، باید از تمام روشهایی که در سنتهای مقدس ما، سنت روسی و ایرانی، انباشت شدهاند استفاده کنیم و از همهچیز بهره بگیریم؛ فلسفهٔ اشراقی، روانشناسی ایرانی، فلسفهٔ ابنسینا، تشیع، عرفان و تمام اشکال جهانبینی ما.
ما باید بر تصویرسازی تأکید کنیم. سهروردی در فلسفهٔ اشراق چه تصاویر زیبایی به کار برده است! در واقع، رسانههای اجتماعی و هنر ما باید از تصاویر سنتی الهام بگیرند. ما از شمایلها و دین خود، و ایرانیان از دانش مقدس خود. آنچه اهمیت دارد همین است؛ ترویج دانش مقدس و یافتن قالبها و چهرههای مناسب برای بیان آن.
در جنگ اخیر غرب علیه ایران، پیش از آنکه موشکها به تصویر اصلی تبدیل شوند، آیا رسانه و فرهنگ عامه، آگاهانه یا ناخودآگاه، پیشاپیش «ایرانِ در آستانهٔ جنگ» را برای افکار عمومی ساخته بودند؟
دوگین: پیش از آنکه این جنگ آغاز شود، ایران در غرب بهعنوان جامعهای تمامیتخواه، بیرحم و تهاجمی به تصویر کشیده میشد؛ کشوری آماده برای حمله با پهپادهای «شاهد» و بهعنوان دولتی که در حال ساخت بمب هستهای است. یعنی در غرب تصویری از یک ایرانِ نظامیشده ساخته شده بود. همین تصویر برای توجیه خودِ تجاوز به ایران استفاده شد.
اما آنچه اهمیت دارد این است که ایران بدون هیچ تردیدی به این چالش پاسخ داد. آن کلیپهای لگویی که ایرانیان پس از آغاز این جنگ شروع به ساختنش کردند، پاسخی بسیار متقارن، بسیار واقعی و بسیار درست بود و آمریکاییها را ترساند. تصاویر موشکها، تصاویر شجاعت، تصاویر پیروزی در این کلیپها فوقالعاده بودند. چون نشان میدهند که در برابر نیروی آنها، نیرویی وجود دارد و در برابر سختی و قاطعیت آنها، سختی و قاطعیتی. چرا موشکهای ایرانی را به نماد این جنگ مقدس نهایی تبدیل نکنیم؟
مسئلهٔ دیگر این است که میتوان این تصاویر را گسترش داد. مهم این است که صرفاً در برابر حملات تصویری دفاع نکنیم یا به آنها پاسخ ندهیم، بلکه از قبل، خودمان این تصاویر را خلق کنیم.
پیش از آغاز این جنگ، ایران در غرب بهطور همزمان بهعنوان کشوری تهاجمی و نیز ضعیف معرفی میشد. این ترکیبی متناقض است. اما بالاخره، این همان دجال است؛ او دروغگوست. همزمان ادعا میکند که ایران ترسناک و خطرناک است و در عین حال، ایران را بیچاره، ترسو و ضعیف نشان میدهد.
در مورد روسیه نیز، اتفاقاً همین تصویرسازی را میکنند. میگویند روسیه در حال شکست خوردن و در آستانهٔ فروپاشی است، و در عین حال، بیرحم و ترسناک است. این دقیقاً همان روش است؛ همان باطل محضی است که تبلیغات غربی بر آن استوار است.
ما باید با تبلیغات خودمان پاسخ دهیم. بله، اگر موشکها متعلق به ایران یا روسیه باشند، زیبا هستند. موشکهای ما مقدساند؛ موشکهای آنها جنایتکارانهاند. اگر یک موشک ایرانی باشد، یعنی حامل حقیقت و نور است. اگر یک موشک اسرائیلی یا آمریکایی باشد، حامل ویرانی، خرابی و مرگ برای انسانهای بیگناه است. باید به همین شکل ادامه دهیم.
شما تقریباً ۸ سال پیش دربارهٔ وقوع جنگ جهانی سوم هشدار دادید. آیا غرب در این سالها با تولیدات هنری و رسانهای ذهن مردم را برای وقوع چنین جنگی آماده کرده است؟
دوگین: امروز مضمون آخرالزمانی یکی از مضامین محوری است. اگر دقت کنید، حتی یک اثر، فیلم یا سریال معاصر وجود ندارد که آیندهای آرام و مرفه را توصیف کند. همهجا جنگ است. و عادیسازیِ جنگ جهانی سوم مسیری است که غرب در پیش گرفته است.
در اصل، ما همین حالا هم بهطور مجازی درون جنگ جهانی سوم قرار داریم، چون هرچه روسیه، ایران، چین و کرهٔ شمالی به هم نزدیکتر میشوند، غرب نیز بیشتر در مبارزه با مخالفان خود متحد میشود. ما عملاً همین حالا داخل جنگ جهانی سوم هستیم و غرب از طریق شیوههای مختلف اطلاعرسانی، از جمله هنر عامهپسند، هر کاری که توانسته انجام داده تا ما را برای آن آماده کند.
برای مثال، در سریال «سقوط» (Fallout) میبینیم که زندگی پس از یک فاجعهٔ هستهای چگونه جریان پیدا میکند، زمانی که مردم از پناهگاهها بیرون میآیند.
به معنای دقیق کلمه، احتمالاً برای غرب هیچ سناریوی دیگری جز جنگ جهانی وجود ندارد. ما البته میخواهیم از آن جلوگیری کنیم؛ ما باید برای صلح مبارزه کنیم. اما باید درک کنیم که اگر جنگ به ما تحمیل شود، که همین حالا هم شده، دیگر نمیتوانیم انتخاب کنیم و بگوییم «جنگ یا صلح؟» ما فقط باید پیروز شویم.
این جنگ، اگر یکی از طرفین بهشدت خواهان آن باشد، احتمالاً اجتنابناپذیر است؛ که غرب دقیقاً خواهان این جنگ است. غربِ مدرن، شرّ مطلق است و رها کردن این شر به حال خود، یعنی به تعویق انداختن نبرد نهایی.
به تعویق انداختن جنگ جهانی سوم احتمالاً ممکن است، اما اجتناب از آن غیرممکن است. بنابراین، تمام فیلمهای غربی دربارهٔ آینده، در اصل، فیلمهای فاجعه هستند. این فیلمها دربارهٔ اجتنابناپذیریِ درگیری انسانی و درگیری هستهای هستند. از همینجاست که نقش سلاحهای هستهای مطرح میشود.
فکر میکنم باید این مسئله را بهعنوان یک واقعیت مسلم، بهصورت واقعبینانه و عینی بپذیریم و با آثار سینمایی خودمان به آن پاسخ دهیم. ما حتی یک فیلم روسی، ایرانی یا چینی در این باره نداریم که چگونه مردمی که در آستانهٔ جنگ جهانی سوم قرار داشتند، از آن اجتناب کردند و جهانی متفاوت ساختند.
ما یا سرمان را زیر شانههایمان فرو میبریم و تهدید جنگ جهانی سوم را نادیده میگیریم، مثل شترمرغهایی که سرشان را در شن فرو میکنند، یا روایتهای غربی را تکرار میکنیم.
باید این موضع را تغییر دهیم و در عرصهٔ هنر و تصویرسازی دست به ضدحمله بزنیم؛ هم ایران و هم روسیه، و بهصورت مشترک.
بیایید یک فیلم روسیایرانی دربارهٔ این بسازیم که جنگ جهانی سوم از منظر ما چگونه آغاز میشود و پیش میرود. و یک فیلم دیگر دربارهٔ اینکه چگونه تمام بشریت با متحد شدن در کنار یکدیگر توانست از جنگ جهانی سوم جلوگیری کند. فکر میکنم چین هم حاضر است بودجهٔ این کار را تأمین کند.
بیایید فعالانهتر و پیشدستانهتر عمل کنیم، از جمله در عرصهٔ سیاست فرهنگی.
کد خبر 1076834 منبع: فارس
-
تحلیل افسر سابق MI۶ از اشتباه بزرگ بنسلمان؛ خودش زمینه اضمحلالش را فراهم کرد
-
دوگین از تعویق جنگ جهانی سوم گفت | غرب هیچ سناریویی جز جنگ جهانی ندارد؛ ما فقط باید پیروز شویم
-
بیرانوند را حتما باید به استقلال بیاوریم | او ستون تیم ما خواهد شد و قهرمان میشویم
-
زمان ثبت نام کالابرگ جدید بر اساس کد ملی اعلام شد + جزئیات
-
تأیید حضور آیتالله سیدمجتبی خامنهای در مراسم تدفین رهبر شهید انقلاب + فیلم | ایشان هم پیش از تدفین و هم پس از دفن در مشهد حضور داشتند
-
شاید اصلا من خودم بیرانوند را نخواهم | جایی که من باشم نمیگذارم بازیکنی نگاه بالا به پایین به تیم داشته باشد
-
پایان جولان افعی تهران | او نصف عمرش را پشت میلههای زندان بود
-
فوری؛ هشدار شدیداللحن و بی سابقه روسیه؛ سر عقل بیایید
-
اظهارات رقیب اصلی نتانیاهو درباره سرنگونی نظام حاکم در ایران
-
تأیید حضور آیتالله سیدمجتبی خامنهای در مراسم تدفین رهبر شهید انقلاب + فیلم | ایشان هم پیش از تدفین و هم پس از دفن در مشهد حضور داشتند
-
فوری؛ هشدار شدیداللحن و بی سابقه روسیه؛ سر عقل بیایید
-
موشک قارهپیما با قابلیت رسیدن به خاک آمریکا به نمایش درآمد | این موشک عظیم را ببینید
-
شاید اصلا من خودم بیرانوند را نخواهم | جایی که من باشم نمیگذارم بازیکنی نگاه بالا به پایین به تیم داشته باشد
-
زمان ثبت نام کالابرگ جدید بر اساس کد ملی اعلام شد + جزئیات
-
طوفان ۹ دقیقهای آزمون در عربستان| پیروزی بزرگ الاهلی با درخشش زوج ایرانی
-
بدن انسان تا یک سال پس از مرگ حرکت میکند!
-
بیرانوند را حتما باید به استقلال بیاوریم | او ستون تیم ما خواهد شد و قهرمان میشویم
-
رایزنی نتانیاهو و ترامپ درباره ازسرگیری حملات به ایران
-
هشدار به دولتهای عربی و اسلامی درباره ورود به جنگ علیه یمن