ننه عصمت را با دستکشهای اهداییاش میشناختیم؛ دستکشهایی که رج به رج با عشق بافته و با مهر به رزمندهها هدیه داده بود؛ از رزمندههای روزهای جنگ تحمیلی گرفته تا مدافعان حرم و مرزبانان و حتی کودکان غزه.
همشهری آنلاین-الناز عباسیان: دستکش هایش آنقدر محترم بود که جایزه ویژه جشنواره مردمی فیلم عمار شد. اما حالا با رفتن ننه عصمت، میلهای بافتنیاش برای همیشه آرام گرفتند؛ اما گرمای دستکشهایی که ۴۸ سال با عشق و ذکر بافت، در خاطرهها باقی خواهد ماند. فاطمه فلکیان، دیروز چشم از جهان فروبست و دستهای مهربانش از بافتن بازماند؛ اما قصه عشقش، با آخرین گره هم به پایان نمیرسد. در ادامه آخرین گفتوگوی همشهری با ننه عصمت دوستداشتنی را مرور میکنیم.
دلگرمی رزمندهها با دسترنج مادربزرگ یزدی
به ننه عصمت معروف شده، اما اسم شناسنامهای او «فاطمهصغری فلکیان» است. ننه عصمت از همان روزهای جنگ تحمیلی 8ساله، وقتی هر کسی به روشی برای کمک به جبهه داوطلب میشد، با بافتنیهایش جهاد خود را آغاز کرد که همچنان ادامه دارد. او متولد شهریور۱۳۱۹ در شهر یزد است و در سالهای دفاعمقدس در همین شهر همینطور مجاهدت میکرد. خودش با لهجه غلیظ و شیرین یزدی میگوید: «پسری نداشتم که به جبهه بفرستم. به دلم افتاد حداقل با هنر بافتنی برای رزمندهها شال و دستکش ببافم. شنیده بودم در جبهه هوا آنقدر سرد است که دستشان به اسلحه میچسبد. دلم برایشان سوخت. از همان موقع عهد کردم تا زندهام، شالگردن و دستکش ببافم و از این کار خسته نمیشوم. آن روزها برای کمک به جبهه یکی مربا درست میکرد و یکی شال و کلاه میبافت. خیلیها هم پول و طلا برای کمک به جبهه میفرستادند. من هم با این کار خواستم دینم را به رزمندهها ادا کنم.» یکی رو، یکی زیر؛ با هر گرهی که با میل به نخهای رنگی میزند ذکری میخواند. دلش گرم است به اینکه دسترنجش دستان رزمندهها را گرم خواهد کرد. فرقی هم برایش نمیکرد؛ چه مثل آن سالها رزمندههای دفاعمقدس باشند و چه مثل این روزها مدافعان حرم و مرزبانان وطن. حین بافتن همچنان که تمام حواسش به پذیرایی از مهمانهای خبرنگار است، با ذوق میگوید: «رزمندههای زیادی به من سر میزنند و تشکر میکنند. وقتی میبینم هنوز هم دستکشهای من را دارند، خوشحال میشوم.»
هدیهای خاص در دست کودکان غزه
چند سالی است که ننه عصمت از یزد به تهران آمده و در محله پونک کنار دختر و دامادش زندگی میکند. او هنوز هم با شوق و انگیزه در دهه80 زندگیاش، دستکش میبافد، اما این بار رج به رج با عشق برای مردم جنگزده فلسطین و غزه. خودش میگوید: «خدا لعنتشان کند که اینطور مردم غزه را آواره کردهاند. دلم برایشان میسوزد. دوست دارم امسال دستکشها بهدست مردم این سرزمین برسد. کاش کار بیشتری از دستم ساخته بود. الهی که خدا چاره کند و این مردم بیشتر از این عذاب نکشند. اگر نزدیک بودم، هر کاری از دستم برمیآمد برای کمکشان انجام میدادم.» ننه بیاختیار با گفتن این حرفها متأثر میشود و به پهنای صورتش اشک میریزد و با همان حال میگوید: «برای سیدحسن نصرالله هم ناراحتم. سیداولاد پیغمبر همیشه خندهرو بود. فیلمش را دیدم. رهبر پیشانی او را بوسید. خدا نگهدار رهبر باشد. این دنیا هیچ ارزشی ندارد. حرفی هم که میزنیم، باید در راه خدا باشد.» ننه دلش به بچههای جشنواره مردمی فیلم عمار قرص است؛ همانهایی که مرتب برای احوالپرسی به او سر میزنند و دستکشهای بافتهشده را بهدست صاحبان اصلیشان میرسانند؛ صاحبانی که روزگاری پشت سنگرها بودند و این روزها گاه در مرزبانیها خدمت میکنند و گاه در میانه میدانی چون غزه و فلسطین. ننه با صلابت پیامی به اسرائیل میدهد: «شرم کنید و دست از کشتن مردم بیگناه بکشید!»
بافتن حال مادرم را خوب میکند
آنهایی که اهل بافتن و با میل و کاموا کمی آشنا هستند حتما میدانند که سختترین بافتنی بافتن دستکش با ۵میل متصل به هم است. مهارت دستکشبافی را هر کسی بلد نیست، چه برسد به اینکه با کهولت سن و ضعف چشم بخواهی ببافی. وقتی از ثریا نوشزاده دختر ننه عصمت درباره این مهارت مادرش در این سن و سال میپرسیم، میگوید: «خداوند قدرتی به دستان مادرم داده که هنوز هم میبافد. حتی پزشکان توصیه کردهاند که برای بهتر شدن روحیه مادرم او را تشویق به بافتن کنیم و مانع کارش نشویم. همین حالا که هوا رو به سردی میرود، چندین کارتن دستکش آماده در اتاق داریم و منتظریم اینها را بهدست مردم جنگزده غزه و لبنان برسانند.»
کاش دستکشهایم برسد دست رهبر
عباس ممتاز، نوه ننه عصمت که باب آشنایی ما با مادربزرگش را باز کرده، از روزهای کودکیاش در خانه ننه میگوید: «زمان جنگ عراق علیه ایران ننه یزد بود و ما از تهران مرتب به دیدارش میرفتیم. با هزینه خودش گونیگونی دستکش میبافت و میبرد به اداره سپاه تحویل میداد تا بهدست رزمندهها برسد. الان با توجه به کهولت سن، کمی بافتن برایش سخت است، اما اشتیاق این کار بیشتر به او آرامش میدهد، مخصوصا که دوست دارد امسال بافتنیها بهدست مردم لبنان و فلسطین برسد.» میان دستکشهای ننه عصمت یکی برایش عزیزتر است. نوه ننه به آن اشاره میکند و میگوید: «ننه آرزو دارد رهبری را از نزدیک ببیند. چندبار به نیت آقا دستکش بافته و به افراد معتمد داده تا بهدست ایشان برسانند. الان هم تنها دلخوشیاش این است که بافتههایش بهدست آقا برسد.» ننه عصمت میگوید: «برای حضرت آقا هم دستکش و شالگردن بافتم، رنگ طوسی. چندبار دیدم که آقا به کوه میرود. خب کوه سرد است. کاش اینها از این مادر حقیر دست حضرت آقا میرسید.»

کد خبر 1076787
-
بازخوانی یک گفتوگو | ننه عصمت؛ مادر دستکشهای گرم
-
بیرانوند را حتما باید به استقلال بیاوریم | او ستون تیم ما خواهد شد و قهرمان میشویم
-
زمان ثبت نام کالابرگ جدید بر اساس کد ملی اعلام شد + جزئیات
-
پایان جولان افعی تهران | او نصف عمرش را پشت میلههای زندان بود
-
اظهارات رقیب اصلی نتانیاهو درباره سرنگونی نظام حاکم در ایران
-
تحلیل افسر سابق MI۶ از اشتباه بزرگ بنسلمان؛ خودش زمینه اضمحلالش را فراهم کرد
-
یقه به یقه شدن ۲ مقام اسرائیلی بر سر قدرت + فیلم | «پشت پلیس قایم شدی و ژست قهرمان میگیری!»
-
درخواست ویژه قلعهنویی برای جام ملتهای آسیا
-
تأیید حضور آیتالله سیدمجتبی خامنهای در مراسم تدفین رهبر شهید انقلاب + فیلم | ایشان هم پیش از تدفین و هم پس از دفن در مشهد حضور داشتند
-
فوری؛ هشدار شدیداللحن و بی سابقه روسیه؛ سر عقل بیایید
-
موشک قارهپیما با قابلیت رسیدن به خاک آمریکا به نمایش درآمد | این موشک عظیم را ببینید
-
زمان ثبت نام کالابرگ جدید بر اساس کد ملی اعلام شد + جزئیات
-
طوفان ۹ دقیقهای آزمون در عربستان| پیروزی بزرگ الاهلی با درخشش زوج ایرانی
-
شاید اصلا من خودم بیرانوند را نخواهم | جایی که من باشم نمیگذارم بازیکنی نگاه بالا به پایین به تیم داشته باشد
-
بدن انسان تا یک سال پس از مرگ حرکت میکند!
-
بیرانوند را حتما باید به استقلال بیاوریم | او ستون تیم ما خواهد شد و قهرمان میشویم
-
رایزنی نتانیاهو و ترامپ درباره ازسرگیری حملات به ایران
-
هشدار به دولتهای عربی و اسلامی درباره ورود به جنگ علیه یمن